ساعت 5 صبح برای در آوردن نان حلال از نان خشک های سفره مردم  از خانه بیرون میزند

هر کس برای خواستگاری دخترهایش می آمد همسرش با افتخار دسته چرخ نان خشکی را میگرفت و میگفت: دخترهای من با نان حلال این شغل بزرگ شده اند اگر فردا کسی شغل پدرخانمت را پرسید اگر خجالت از شغلش نکشیدی داماد این خانه شو.  در قوم و خویش در  مال و ثروت شاید از همه ضعیف تر باشد اما میلیاردر های فامیل هم به زندگیش غبطه می خورند. دست های پینه بسته اش 70 سال است کارگری میکند ولی به قول خودش این دست ها جلوی نامرد دراز نشده. دوران کودکی صدایش را در کوچه میشنیدم که با صدای بلند داد میزد نان خشکیه نمکیه . نمی دانستم روزی داماد اصغر آقای نمکی خواهم شد. لایق دامادیش نیستم اما همیشه با افتخار همه جا از شغل شریفش یاد کرده ام.

روز پدر بر همه پدر ها مبارک